تبليغاتX
يك مسافر
به نظرت دنیا برای رسیدن به خداست یا خدا برای رسیدن به دنیا!!!
+ نوشته شده در 90/08/07ساعت توسط مسافر

امروز رفته بودم پیش خان دایی! سر کارش...

کلی سر حال بود و با هم حسابی صحبت کردیم،   بدنبود!

یه حرف جالب هم در مورد ارزش دوتا احترام زد ، احترام به نماز و احترام به پدر ماد، برام جالب بود...پیشنهاد های خوبی هم نقل کار داد، تا ببینیم یار چه خواهد و دلدار چه خواهد...

+ نوشته شده در 89/02/04ساعت توسط مسافر

 میگن گاهی وقتا طبیعیه!

 میگن بعضیا اینطورین!

 میگن تازه اس ماهیاش!

  میگن همیشه شدنیه!

...

پس دوباره اینجا رو  سبز می کنم....

 

+ نوشته شده در 89/01/31ساعت توسط مسافر

خداوند عقل را كامل آفريد!

حس را نيز كامل عطا كرد!

و البته نياز ها را نيـــز ...

اشتباه در شناسايي مربوط به اختيار است ، همان استنتاجات ذهني ...

+ نوشته شده در 88/11/26ساعت توسط مسافر

از آنجاكه هر كس وجود منحصر به فرد به خود دارد غرور ديگر معنا نداشته ، چراكه هيچ زمينه قابل قياسي براي دو فرد وجود ندارد الا ميزان عمل به مسئوليت كه آن هم تنها در قيامت آشكار مي شود.

+ نوشته شده در 88/10/06ساعت توسط مسافر

در اين دنيا هيچ كار سختي وجود ندارد الا اخلاص!

نه عقل و نه شهود و نه علم و نه عمل و نه هيج چيز ديگر دردي را از انسان دوا نمي كند . تنها اخلاص است كه انسان را انسان مي كند.

+ نوشته شده در 88/09/13ساعت توسط مسافر

اميدوارم دكارت نيز عاقبت به خير شده باشد!

+ نوشته شده در 88/09/06ساعت توسط مسافر

با کودکان باید با جدیت برخورد کرد!

اگر دوست داریم کودکانی که تازه طعم زیبای تجربه را می چشند ، وجود منحصر به فرد خود را بسازند باید با جدیت اطرافیان مواجه شوند ...

تشویق و تنبه مداوم تنها مخرب و نابود کننده عزت کودکان است...

اما شاید قریب به تمام دلسوزان کودکان امروزی یا تنبه می کنند یا تشویق...

الفاظ "آفرین گل عزیزم" و "نکن دیگه بسه" واژه های مستمر پدران و مادران کودکان ما شده است...


از هر 10 برخورد

7 بار جدی باشیم

2 بار مشوق

و  1 بار  تنبیگر


جدیت به معنا خشونت نیست به معنای برخورد واقعی است بدون هیچ حاشیه ...

+ نوشته شده در 88/08/17ساعت توسط مسافر

زیر باران باید رفت،

                    فکر را ...

                        خاطره را ...

                                     زیر باران باید برد،

                         با همه مردم شهر ...

              زیر باران باید رفت،

                                  دوست را ...

                                                زیر باران باید دید،

             عشق را ...


امروز هوا بارونی بود!

نمی دونم چرا یاد اون قدیما که روزای بارونی که از مدرسه میومدیم پاهامون رو به بخاری می چشبوندیم و زود می کندیم، افتادم.خیلی وقت بود هوای اینجا این طور بارونی نشده بود. بچه گربه های توحیاط هم که حسابی خیس شده بودن آروم سر و صدا می کردن...

هر کاری زیر بارون می چسبه! حتی خوندن نظرات هگل!

+ نوشته شده در 88/08/07ساعت توسط مسافر



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/07/27ساعت توسط مسافر