تبليغاتX
يك مسافر

با کودکان باید با جدیت برخورد کرد!

اگر دوست داریم کودکانی که تازه طعم زیبای تجربه را می چشند ، وجود منحصر به فرد خود را بسازند باید با جدیت اطرافیان مواجه شوند ...

تشویق و تنبه مداوم تنها مخرب و نابود کننده عزت کودکان است...

اما شاید قریب به تمام دلسوزان کودکان امروزی یا تنبه می کنند یا تشویق...

الفاظ "آفرین گل عزیزم" و "نکن دیگه بسه" واژه های مستمر پدران و مادران کودکان ما شده است...


از هر 10 برخورد

7 بار جدی باشیم

2 بار مشوق

و  1 بار  تنبیگر


جدیت به معنا خشونت نیست به معنای برخورد واقعی است بدون هیچ حاشیه ...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:22 توسط مسافر |

زیر باران باید رفت،

                    فکر را ...

                        خاطره را ...

                                     زیر باران باید برد،

                         با همه مردم شهر ...

              زیر باران باید رفت،

                                  دوست را ...

                                                زیر باران باید دید،

             عشق را ...

                       زیر باران باید جست ...


امروز هوا بارونی بود!

نمی دونم چرا یاد اون قدیما که روزای بارونی که از مدرسه میومدیم پاهامون رو به بخاری می چشبوندیم و زود می کندیم، افتادم.خیلی وقت بود هوای اینجا این طور بارونی نشده بود. بچه گربه های توحیاط هم که حسابی خیس شده بودن آروم سر و صدا می کردن...

همه کار زیر بارون می چسبه، حتی خوندن نظرات هگل!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:12 توسط مسافر |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:17 توسط مسافر |

احتمالا معماي 3 چراغ رو كه ماكروسافت برا استخدام كاركنانش طرح كرده بود ديگه حسابي برا همه تكراري شده، اما معماي كه اينجا مي خوام بذارم يه كوچولو با با نسخه اصلي تفاوت داره و نكته مهم هم اينه كه تا حالا تو اينترنت مطرح نشده!
آيا كسي مرد ميدون هست؟!

معما:

در بيرون اتاقي سه كليد وجود دارد كه هر يك مربوط به يكي از 3 چراغ اي است كه درون اتاق ، مي باشد. اما هيچ ترتيبي وجود ندارد. و به شما مي گويند در بيرون اتاق كليد ها را امتحان كنيد و سپس وارد اتاق شويد و بدون آنكه حق خارج شدن داشته باشيد بگويد كليد هر يك از چراغ ها كدام مي باشد!!!توجه كنيد كه چراغ ها بر اثر روشن ماندن گرم نمي شن!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:30 توسط مسافر |

امروز نتييجه تكميل ظرفيت ها رو زدن.... 5 نفر اعلام شده، مجتبي خبرش رو داد ، خوشحال شدم ، اولش! ولي فكر خوندن برا سال ديگه ولم نمي كنه، البته شايد ديگه برام دانشگاه و اسم رسمش مهم نباشه...اما رسيدن به هدف هميشه وسيله مي خواد ....حالا...

امروز سوم دايي هم بود(دائي مامانم و شوهر عمه خودم!) خدا بيامرزتشون...يه نوع مردن هم اين طوريه ديگه. چون دائي جان اين آخريا خيلي مريض بودن و يه جورايي همه آماده شده بودن كسي اين چند روز خيلي ناراحت نبود ، حتي بچه هاشون! يكي از نكات عجيب دنيا هم همينه كه هركس يه طور مرگش فرا مي رسه... خدا كنه با خوبي بريم!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:41 توسط مسافر |

امروز با امیر تو جهاد یه بحث جالب در باره ماهیت علم داشتیم، چهار چوب نظر مترجم عالم یه جورایی شکل گرفت، گاهی در قدرت تحلیل ذهن در حیرت می مانم....

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:33 توسط مسافر |


امروز جاتون خالي اولين روز كارآموزي من در نيروگاه سيكل تركيبي بود ، البته خوب كه فكر مي كنم مي بينم خيلي هم جاتون خالي نبود!! اين كار آموزي آخرين مرحله براي بنده جهت اخذ مدرك كارشناسي ام هست. سال بالايي هاي عزيز بهتر درك مي كنند كه ديگه كي مي ره اين همه راه رو!!! طي يك مرحله خود كشون تو اين گرماي تابسون ،صبح كله سحر بايد هلك هلك برم سر خيابون تا يك فروند مي ني بوس با پوشش تيم نوادگان مارادناي كبير - كه بر عكس ما جاشون تو جام جهاني حسابي خاليه ( مســــــــــيــ ) - ساعت 6:45 دقيقه كه البته اين رو هم به احترام ماه رمضون نوشتم والا درستش 5:45 بوده، بياد بنده رو سوار كنه و بعد از يك ساعت و پانزده دقيقه هم جواري با صندلي هاي به نرمي بتون آرمه در سايت عظيم و بسيار پرابهت نيرو گاه پياده كنه. تا - حالا مي خوام برم سر قسمت خوبه داستان - تا من و دوازده سيزده دانشجوي عزيز و واجب التكريم ، چمن مناسبي را در زير درخت مناسب تري پيدا كنيم كه احيانا آب ياري هم نشده باشند، و چند صباحي را بنشينيم و گذر بهترين لحظات عمر خود را در اوج بي بهرگي نظاره گر باشيم!!

غرض از مقصودم اين كه در نيروگاه هاي توليد برق با اينكه جاي بسيار پر ابهتيه، اين طور كه معلومه و با تجربه ها ي ميدان نقل مي كنن ؛ به جر هفته اول كه تمام مطالبي رو كه در كتاب هاي دانشگاهي هر چه مي خوانديم نمي فهميديم رو اينجا بخوبي هضم كرده و از اين همه هوش و اراده طراحان به وجد خواهيم آمد ،ديگر هيچ جايي براي پركردن وقت دانشجو وجود ندارد مگر اينكه برود بنشيند در ساختمان زيباي مركز اسناد، زير باد اسپليتي بسيار پدر و مادر دار و شروع به خواندن همان كتاب هايي كند كه هرچه در دانشگاه خواند ، نفهميد!

البته اگر شانس بياورد و آورهال يا به اصطلاح دقيق تر خود كار كنان نيرو گاه آورضدحال، به پست دانشجوي خوب قصه ما بخورد كمي بشتر مي تواند از اين محيط استفاده كند.
القصه چيزي كه ما امروز ديديم فعال ترين كاركنان نيرو گاه، باغبانان محترم اين جايگاه بودند و انصافا هم از حق نگذريم فضاي سبز نيروگاه واقعا تحسين برانگيز بود.البته با همه اين حرف ها بعيد مي دونم اينجا از هر لحاظ بد بگذره به ما....
همين...

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:25 توسط مسافر |


روز آخر وقتي داشتن به برترين ها جايزه مي دادند در عين ناباوري وقتي ديگه هيچ اميدي نمانده بود نام موسسه ما به عنوان برترين سمن در شاخه توانمند سازي اعلام شد!!! چشم هر چارتايمون چهارتا شد...
بگذريم؛ اونجا كه بوديم از من و رسول خواستن كه براي نشريه رسمي جشواره هركدوم يه مقاله بنويسيم، كه اوني كه رسول نوشته بود و بيشتر ژانرش جدي بود رو به اسم هر دوتامون چاپ كردن و نوشته من ، شايد به دلايلي نامعلوم!! چاپ نشد ، ولي حيفم اومد اين نوشته رو جايي براي يادگار هم كه شده ننويسم...

در ضمن تولدم هم مبارك!!!

خوب كار كرديم يا خوب بنر زديم!!

حسني كه هنوز هم به مكتب نمي رفت جمعه پاشد اومد كلمرود ! با هواپيما ! اونم از نوع توپولفش((اووووو))، مي گفتن تو شلمرود بين بيشتر از خيلي هزار هزار مكتبخونه، مكتبشون برتر شده!!!
لابد مي پرسي مكتب ديگه چيه؟ نمي دوني! خوب اشكالي نداره منم نمي دونم ، حسني حسن زادگان قصمه ما هم نمي دونست! مگه اصلا مهمه؟! به حسني گفته بودن بايد بره يه جاي خيلي خيلي خيلي سه تا نقطه خيلي مهم! اونجايي كه آدم هايي مي رن كه نمي دونم از بد روزگار يا خوبش سرشون بيشتر از مابقي اعضاي بدن رشد داشته!
از قبل هم جناب كدخداي شلمرود گوشي رو داده بود به حسني كه اون طرفا به مكتبخونه مي گن سمن و هر وقت ازش خواستن صحبت كنه از هر هفت هشت لغتي كه مي گه بايد دو سه تاشم اين اصطلاح چاق و چله باشه!
از اين حرفا كه بگذريم حسني كه دست خالي كه نمي تونست بره يه همچين جايي ، آخه اين جور جاها تواضع و فروتني نوريسپانسيبل تو انسرينگه و كمي هم .....بوق...... مصلحتي خالي از اشكال...
خدا رو شكر اون زمونا خداوند باري تعالي دو چيز خيلي خوب ديگه هم آفريده بود، يكي چيز تصوير بازار (همون فتوشاپ خودمون) يكي هم چيز بنر چاب كن!

..........حسني كه ديگه برا تركوندن غرفه دلنگران نبود، جمعه كه اومد كلمرود هيچ ، اونقدر حواشي سمن برتر شدن خوشمزه بود كه دو سه روز هم بيشتر موند...

با عذر خواهي نسبتا فراوان

يكي از همون حسني ها .


پي نوشت:
جشواره ملي اتفاق كه از روز جمعه 16 مرداد امسال( به مدت سه روز) شروع به كار كرد ، همايشي بود از طرف سازمان ملي جوانان براي ارائه فعاليت ها ان جي او ها (نمايشگاه نما) و تجليل از سمن هاي برتر كل كشور در تهران و در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي با حظور جناب آقاي مهندس هاشمي ثمره(اووووووو)، مسئول اجرايي اين همايش فرد بسيار دلنشيني بود به نام آقاي حسن زاده، بنده خدارو خيلي اذيت كرديم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:54 توسط مسافر |

چند شب پيش سريالي شروع شده كه من تا حالا فقط يه قسمتش رو ديدم و البته كلي هم خنديدم ، اصلا فكر نمي كردم رامد جوان با اون همه سبك بازي هاش كه به اسم طنز به خورد مردم مي داد بتونه اين طور كاري رو داشته باشه.... 3 موجود فضايي به همراه يه روبات از كنفدراسيون راه شيري براي شناسايي ساكنان سياره زمين به كره ما اومدن كه اين بار خدا رو شكر تو آمريكا فرود نيومدن و صاف اومدن تهرون خودمون و رفتن خونه فرخ كلاپچي !!! به خیار شور می گن سوپرترانزیستور بای دیگیریدیبل37زیلیچ و روباته فرت فرت پول چاپ مي كنه اونم با نخ!!
ژانر جالب و بكري براي تلوزيون ايران هست كه بهش مي خوره بعد از سريال برره اين هم چاشني انتقاديش كم نباشه ... البته يه حسن تصادف هم برا من و وبلاگم داره!
پروژم كماكان در دست احداثه و مامان بابا هم رفتن هند ...كلي هم داره بهشون خوش مي گذره با ريحون و سارا، منم اينجام كه گاهي غاز ا رو ببرم بيرون برا هوا خوري!!!هي...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:37 توسط مسافر |

يك شنبه ساعت حدوداي 11 شب؛
داشتيم با مامان و بابا برمي گشتيم خونه؛
 صداي "الله اكبر" و " واي اگر موسوي!! حكم!! شهادت!! دهد " و "دولت سيب زميني" و ديكتاتور..." از بعضي خونه ها مي يومد.
اتفاقا خونه ما هم طرف هاي پزشكان هست، همون جايي كه بعدا فهميدم دلسوزان خارج گود نشسته لوسانجلسي براي اون  تعداد همشهري هاي با بصيرت بنده كه قصد آشوب خياباني دارن تعيين كرده كه خدايي نكرده بلا تكليف و بي جا و مكون نمونن.
تاءثرانگيز بود، همه ي اونايي كه اومده بودن 20 نفر هم نمي شدن!
بگذريم نكته اصلي كه مي خوام بگم در خونه اتفاق افتاد؛  يكي از همسايه ها كه طبقه دوم آپارتمان بغل دستي ما زندگي مي كنه با خانمش و دوتا دختراش اومده بودن تو بالكن و شعار زيباي "الله اكبـــــــــــــــــــــر"را پرطنين سر مي دادن! انصافا هم ازجون مايه مي ذاشتن؛ صدا كل كوچه رو گرفته بود!
حالا نكته تامل برانگيزش اينه ؛خانوم و دختربزرگشون بي حجاب بودن!
آخه آخر و زمان كه شاخ و دم  نداره؛ همين طوريه.
خوداشون هم نمي دونن تو چه بازي اي گير كرده اند ؛ اگه از اسلام خوشتون نمياد خوب نياد! چرا شعائر اسلام رو خراب مي كنيد!! اين نشون مي ده ما مردم امروز بي محتواييم، بازيچه ي ديگرونيم... جوزده ايم... 

به بهونه تقلب از مملكت و مردم مايه مي ذارن تا شايد پيرهن عثموني گير بيارن برا چهار سال بعد!

شكست خوردن آقا، براشون سخت تموم شده كه مردم نمي خوانشون...اخلاص و تقوا هم ماله زمان زندگيه قبيله ايه!

دليل هايي كه براي تقلب ميارن هم ترحم برانگيزه؛ آخه روشنفكر ترين زن اين مملكت  بايد اونقدر روشن فكرباشه كه بگه:" خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي نژاد راي بدهند."* آخه اينم شد منطق، خانم ؟!

اين ها همه ي دلايليه كه باهاشون مردم رو به كشتن مي ديد.؟..اين است قانون مداريه شما.؟..اين است عزت ملي كه براي اون احساس نگراني مي كرديد ؟..اين است سياست لطيف و غير خشن شما؟

...خدارو شكر كه خدايي هم هست...

الهم عجل الولیک الفرج

_______________

*. گوشه از صحبت هاي خانم زهرا رهنورد در گفتگو با شبكه بي بي سي در ارتباط با اغتشاشات بعد از انتخابات.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:40 توسط مسافر |